در حال بارگذاری ...
  • «جناب آقای دیو»

     

    ناشر: عصر داستان

    نویسنده: محمدعلی علومی

    تعداد صفحه: 256

     

     

    این کتاب طنزی اجتماعی است که با بیانی امروزی و روایتی متناسب با هر پیش آمد با مضمون طنز،تراژدی نوشته شده است. خط اصلی کتاب «جناب آقای دیو» همین درگیر شدن پای دربند با ساکنان شهر و مواجه شدن با روحیات و اخلاقی است که برای او کمی غریب است. داستان که درون مایه ای اخلاقی دارد نقدی است بر آداب و اخلاقی که زندگی تهران بر ساکنانش تحمیل کرده است. با این حال این کتاب پر است از داستان ها و حکایات جدید و قدیمی که جابجای کتاب از زبان شخصیت ها روایت می شود. حکایاتی که اگرچه تک تک آن ها برای خواننده خوشایند و دوست داشتنی است ولی پرداختن پی در پی و مکرر به آن ها که ربط مستقیمی هم به خط اصلی داستان ندارد باعث گسستگی ذهن مخاطب و عدم تمرکز بر داستان می شود. با این وصف «جناب آقای دیو» بیشتر به مجموعه ای از حکایات می ماند تا یک رمان.

    داستان از این قرار است  که"او" که برای پیشرفت و ادامه ی تحصیل از دیار خود بار سفر بسته و با سختی خود را به تهران پایتخت ایران رسانده، در بدو ورود به تهران برای انجام کاری وارد بانک «طلایی» می شود. کارمند بانک با شنیدن نام «دیو سپید پای دربند» و مشاهده ی کارت شناسایی عجیب و قدیمی اش، او را به رییس بانک معرفی می کند. اورنگ، رییس بانک طلایی که آدم درستی نیست و دستی هم در خرید و فروش آثار عتیقه دارد خیلی سریع متوجه می شود که پای دربند «آدم» این جایی نیست و به همین دلیل کارت شناسایی اش با آدم های اینجا متفاوت است. او که پای دربند را آدم ساده ای می یابد سعی می کند با ابراز محبت ساختگی، به او نزدیک شود تا بتواند اشیاء عتیقه ای که احتمالا پای دربند همراه خود دارد را به چنگ آورد.


    نظرات کاربران